گرفتن خلافی ماشین :30005151 ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)
گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : 30004246( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)
رهگیری نامه پستی : 2000441 (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )
مشکلات شهری (شهرداری) : 3000137
اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبی رو بفرستید)
با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : 10001336
لغت نامه آریان پور : 2000444 Word-to-translate
گرفتن قبض موبایل : 30009 ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا 860123 ؛ 860101 یعنی از اول سال 86 تا 23 فرودین ماه)
خدمات بانک ملت : 200033
خدمات بانک اقتصاد نوین : 200050
خدمات بانک سپه:200020 – 200021-200022
خدمات بانک کشاورزی : 2000911- 200093
خدمات بانک سامان : 20000
خدمات بانک صادرات :200060
خدمات بانک تجارت : 200070
( برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست را پر کنید)
اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با این فرمت : پرواز Filight-code)
نرخ ارزهای رایج : 2000444 با این فرمت : Currency-name
اطلاعات هوا : 1000305 ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)
ساعت کشورها : 1000392 (نام کشور رو بفرستید)
مکان های دیدنی هر شهر : 1000394
مسافت بین شهر ها : 1000396
آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400
جدیدترین نرم افزار ها : 1000401
اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355
بورس – نرخ سهام یک شرکت : 2000444 ---بنویسید : Bourse company -id
بورس – بیشترین افزایش قیمت : 2000444 ---بنویسید : Bourse high
بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low)
اوقات شرعی : 2000916
مگسى را كشتم...
نه به اين جرم كه
حيوان پليديست،بد
است!،
و نه چون نسبت
سودش به ضرر،يك
به صد است...
طفل معصوم به دور
سر من مي چرخيد
به خيالش قندم
يا كه چون اغذيه
مشهورش تا به آن
حد گندم،....
اى دوصد نور به
قبرش بارد، مگس
خوبى بود
من به اين جرم كه
از ياد تو بيرونم
كرد...
مگسى را كشتم...
مرحوم حسین پناهی
با تشكر از همكار محترم جناب اقاي احمدي جهت ارسال اين مطلب
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت
زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار
گذاشت و خوابید.
وقتی بیدار شدمتوجه شد که کلاه ها نیست . بالای
سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه ها را
برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر
کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را
کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها
هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه
خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها
هم کلاهها رابطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را
جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این
داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر
چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز
که او از همان جنگل گذشت در زیردرختی استراحت کرد
و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان
کار را کردند. او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این
کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی
میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی
زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :
فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.
نکته : رقابت سکون ندارد
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش ،
امید هیچ معجزه ای از یک مرده نیست ، پس زنده باش . . .
هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم
نخست
:
آنکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد
دوم : آنکه در برابر از پاافتادگان ، میپرید
سوم : آنکه میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد
پنجم : آنکه از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست
ششم : آنکه زشتی چهرهای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود
هفتم : آنکه آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.
جبران خلیل جبران
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...!
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم
یلدا نام فرشته ای است،
بالا بلند،با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره.
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز،هرشب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر آسمان می کشید.
تا آدم ها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند.
یلدا هرشب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد.
گیسوانش در باد می وزید وشب به بوی او آغشته می شد.
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.
آتش که میدانی،همان عشق است.
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد.
آتش در یلدا بارور شد.
فرشته ها به هم گفتند:یلدا آبستن است.آبستن خورشید.
و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
وشبی که آخرین قطره را ببخشد،
دیگر زنده نخواهد ماند.
فرشته ها گفتند:فردا که خورشید به دنیا بیاید،یلدا خواهد مرد!!
یلدا همیشه همین کار را می کند.
می میرد و به دنیا می آورد.
یلدا آفرینش را تکرار می کند.راستی،فردا که خورشید را دیدی،
به یاد بیاور که او دختر یلداست،
کسری : آره! داییم يادم داده!
مربيه : آفرين به تو پسر خوشگل و داييت!خوب حالا بگو ببينم، بعد پنج چيه؟
... ... ...
کسری : شيش!
مربيه : آفرين عزيزم، حالا بگو بعد هفت چيه؟
کسری : هشت!
مربيه : آاافرين!
حالا بگو بعد ده چيه؟
کسری : سرباز !!!
مارو ببخش كه در كار خير
يا "جار" زديم...
يا "جا" زديم...
خدايا
به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت...
نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟
نبودنت را دارم با ساعت شني اندازه ميگيرم...
يك صحرا گذشته است!!
ثبت احوال در شناسنامه ام
همه چيز را ثبت كرده
جز احوالم...
تيغ روزگار شاهرگ كلامم را
كه سكوتم بند نميايد!
بيش از حد عاقل بودن...
كار عاقلانه اي نيست!
روزگاريست كه شيطان فرياد ميزند:
" آدمي پيدا كنيد، سجده خواهم كرد!"
آنروز كه ما حسرت نان مي خورديم
سر در بر هم به زير پر ميبرديم
تا سير شديم جدا ز هم گرديديم
اي كاش كه از گرسنگي ميمرديم
میخورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را ،
دشت پرشور و بلا را
گردش یک روز غمگین ،
گرم و خونین
، لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان ،
میدود طفلی سه ساله ،
پر ز ناله ، دلشکسته ، پای خسته
باز باران قطره قطره ،
میچکد از چوب محمل
آخ باران کی بباری بر تن عطشان یاران
تر کنند از آن گلو را
آخ باران ،آخ باران
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید !
چرا؟
براي اينكه
اگر هر روز شارژش میکردید
راستی از همه اینا مهمتر :
طباخی امینی

طباخی امینی
به صورت بهداشتی و با کیفیت بالا با نازلترین قیمتها
آماده پذیرایی از مجالس شما همشهریان عزیز می باشد
ادرس:تودشکچویه - جنب مسجد جامع::::: ::::::
تلفن تماس:
09133056107


